سلام .ممنون از حسن انتخاب شما.....

به این وبلاگ  خوش اومدین



۹۲/۰۱/۰۸ | 1:46 | محمد مهدی(مدیر وبلاگ) |

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است
اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد
پس نوروزتان مبارک که سالتان را سرشار از عشق کند  . . .

 



۹۴/۰۱/۰۷ | 3:58 | محمد مهدی(مدیر وبلاگ) |

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وآن یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اینکه بیخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پایان 
تساویهای جبری را نشان می‌داد
با خطی خوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی‌برخاست
همیشه یک نفر باید بپاخیزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه‌ها ناگه به یک سو خیره گشت و 
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا یک با یک برابر بود؟
سکوت مده
و
شی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می‌داشت بالا بود
وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟
یا چه‌کس دیوار چین‌ها را بنا می‌کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌گشت؟
یا که زیر ضربه شلاق له می‌گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟
معلم ناله‌آسا گفت:
بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست.......

خسرو گلسرخی



۹۳/۰۴/۱۳ | 2:39 | محمد مهدی(مدیر وبلاگ) |
دو قـلـب دارم !


یـکـی در طـرف ِ چـپ ...
و دیـگـری در طـرف ِ راسـت ...!
آغـوشـت را تـنـگ تـر کــن ...
مـن ایـن تـن ِ دو قـلـب را دوسـت دارم ... !



۹۲/۰۷/۰۶ | 15:33 | الهــــام |
بـا هـر تلنگـری مےلرزم ...
بـا هـر تَرَڪی مےشڪنم ...
بـا هـر صـבای بلنـבی خـاموش مےشوم...
بـا هـر نیـامـבنی مےروم ...!

شانہ نیستم ڪہ تڪیہ ڪنی...!
-آرام نیستم ڪہ بیاسایی ...!

#مـלּ خستہ ی #בوستتــــ-בارم های #نگفتہ-ام ...!
#مـלּ کـال ِ #عشق-های نرسیـבه ام !
#صـבقہ ڪہ نمی בهی !
اسم ایـלּ احساس ِ تـازه رسیـבه #عشق استـــ ...!
#لبـالبـم ڪלּ از #خوבتـــ !
نترس ! از #قلبـــ-مـלּ سر ریـز نمےشوی!
ڪم ارزش ڪہ نمےبینمتــــ ...!
#ڪم هم نمےخواهمتـــ ...!
بیش تـر شو ! #لبـالبـــ باش ...! #سر #ریـز نمےشوی !



۹۲/۰۷/۰۶ | 15:33 | الهــــام |
یاد واژه هاﮮ تآزه کـﮧ مـﮯاُفتم



دلَم مـﮯگیرَد


وقتـﮯ تو نیستـﮯ ,



دلــــــــــم ؛


برآﮮ تمـــام حـرف هآیـﮯ کــﮧ


با هم نمیــزنـیم تنـــــگ است... !!!



۹۲/۰۶/۳۰ | 17:18 | الهــــام |
گـرگ ، گـرگ است

گوسفند هم گوسفند است

پـس چرا انسـان ، انسـان نیسـت

. . .

مرد باشی یا زن ، مرگ تمامت می كنه

انسان باش تا جاودانه زندگی كنی



۹۲/۰۶/۳۰ | 17:16 | الهــــام |
حواست هست؟♪♫♥
شهریور است ...♪♫♥
کم کم فکر باد و باران باش ...♪♫♥
شاید کسی تمام گریه هایش را♪♫♥
برای پاییز گذاشته باشد ..♪♫♥



۹۲/۰۶/۲۶ | 11:4 | الهــــام |
بـسلامتـی

شبی که تـو خـواب بتـرسی

بخـوایــی سـریع گـوشیتـو برداری و بـه عشقـت اس بـدی

یهـو ببینی محکـم بغـلـت گـرفـت و گفـت:

نـتــرس عمــرم مـن کــنارتــم..



۹۲/۰۶/۲۶ | 10:57 | الهــــام |
قـلـبــم بـویِ کـافــور می دهـد !

شـب بـه شـب...

در آن مُـرده شـورهـا آرزویـی را غُسـل می دهـنـد

و کفـن می کنـنـد!!!...



۹۲/۰۶/۲۰ | 19:19 | الهــــام |
دیـــگر انـدازه دهـآنمـ نیستــــند...

هـــر روز بزرگــــتر میشوند این بــغض هــآ.....

هـــر چـه قــورتــشــآن می دهمــ...

از گلـــویمــ پـآئــین نمــی روند!



۹۲/۰۶/۲۰ | 19:19 | الهــــام |
هـــر کس هـــر جـــا که دلش مـــی خواهــــد ، بایستـــــد !


امّـــا مـــــن ...


به کســی اجــازه اینکــه به جــای تـــــو در قلب من بنشیند را نخواهـــــم داد ...


قلـــــــــــــب مــــــــن، ،فقــــــــط جـــــای توســــــــت ...



۹۲/۰۶/۱۵ | 11:44 | الهــــام |
یکـــــــــــ جفتـــــــــــ چشمِ سیــــــــــــاه


یکـــــــــ جُفتـــــــــــ چشـــــــــــــــمِ آسمــــــــانی


یکــــــــــ جُفتـــــــــ چَشمِ سَبــــــــز


خیلــــــــی هـــا بـــرای اینــها شِعــــر مــــی نویسنـــــد


.
.
.

اما تو صاحب آن چشم های قهوه ای ساده هستی

که شعرتــــــــ را تنها مـــن مـــــی دانَـــم ...



۹۲/۰۶/۱۵ | 11:43 | الهــــام |
اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد

از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می‌بندم راه می‌افتم

ایستگاه به ایستگاه…

مرز به مرز…

پیدایت می‌کنم ، کنارت می‌نشینم

بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم



۹۲/۰۶/۱۴ | 20:19 | الهــــام |
به سلامتی خودم که اگه حس وحال خوبی داشته باشم اگه شاد باشم ویا غصه دار اگه از یکی خوشم بیاد ویا بر عکس از دیگری چندان خوشم نیاد با شهامت وجسارت ستودنی فریاد می زنم هم شادیمو هم غمم رو وهم خوش اومدن وهم بد اومدنمو.
به سلامتی خودم که می دونم هر کسی که این متنو بخونه پیش خودش کلی تعبیرو تفسیر می کنه ومن برای همه ی تعابیر وتفاسیرتون احترام قائلم وشما آزادین هر طور می خواین برداشت کنین وحتی می تونین قهقه بزنین وبخندین .



۹۲/۰۶/۱۴ | 17:51 | الهــــام |
هـــــــــنوزم
هرجا حتی اسمش برده میشه …
بغض خفه ام میکنه !!
هرجا رو که نگاه میکنم …
بغض خفه ام میکنه !!
هرجا که دو نفرو باهم میبینم…
بغض خفه ام میکنه !!
هر وقت که گوشیمو نگاه میکنم …
بغض خفه ام میکنه !!
هروقت تلفن زنگ میخوره …
بغض خفه ام میکنه !!
هروقت که اس ام اس میاد …
بغض خفه ام میکنه !!
هروقت که از خواب بیدار میشم …
بغض خفه ام میکنه !!
هر چیزی رو که نگاه میکنم …
بغض خفه ام میکنه !!
هنوز نمیفهمم که چرا …..
بغض خفه ام میکنه …



۹۲/۰۶/۱۳ | 17:41 | الهــــام |
دُختـَرے نیسـتـَم کـه هـَرزگـــے کـُنـَم!

زنـانگــے وَ مـُـحَـبـَتم را بـا هـَر مــردے تقسـیم نمـے کنم

عـشـقَم تنها خــاص ِ یکـــ نـفر اَســت

غـَرق ِ عـــــشــــــق خواهــم کرد آنکه خاص ِ من باشـد

طــورے کـه بـــے نیاز شـود از عـشق، ســیرابــ شـود از زندگـــے ...

تا جــان به در بـَرَم، آغوشـَم تنها سـَهم اوسـتــــ



۹۲/۰۶/۱۳ | 17:40 | الهــــام |
دلـــم یک شــب ِآروم میخــــواد … بــا آهنگــــی رومــــــانتیک…



چنــــد تا شمــــــع … و یک عالمــــــه تــــو…



که بــه دنیــــا بگـــــــم … خــــداحـــــافـــــــظ …



دنیــای مــن کســــی ست…



که در آغـــــوشش جــان میدهــــم…



یعنـــی « تــــــــــ♥ــــــو »



۹۲/۰۶/۱۲ | 19:23 | الهــــام |
☂✘لمس کن کلماتی که برایت می نویسم‌ تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست...

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد...☂

که از قلبم بر قلم و کاغذ میچکد...

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک ☂است و پرشیار...

لمس کن لحظه هایم را...

تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم...

لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن...

همیشه عاشقت می مانم. . .



۹۲/۰۶/۱۲ | 19:22 | الهــــام |
شبا وقتــــــــــــــــــی تو بیداری خـــــــــدا همـ باتو بیــــــــــداره

تاوقتی كه نخوابی تو ، ازت چشم بر نـــــــــــمی داره...

خــــــــــــــــــــــــــــدا میبینه حــــــــــــــــالت رو.

خــــــــــدا میــــــــــــــــدونه حسّت رو

ازاون بالا میــــــــــــــــــاد پائین

خـــدا میگیره دستت رو



۹۲/۰۶/۱۱ | 22:3 | الهــــام |
خـوشـ لهجــ ه اﮮ فـ ــال گیـر کوچَکــــ!
بلاتکلیفـــ در دَستـــــ هاﮮ گنگـِـ من دنبالــِـ ردِ پاﮮ کدامیــ ن غریبــ ه ای؟؟
اینـــ بـُغض هاﮮ سَـــرزده معنــآ نمـــی شـــــود
زمینــــ و زمــآنـــ را زحمتــــــ نده!
در مــــ ن مســـــآفـــرﮮ هستــــــــ که هـَـــــرگــز نمــی رسد



۹۲/۰۶/۱۱ | 19:18 | الهــــام |
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ ،
ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺩﻭ ﻃﺮﻓﻪ ﺍﻧﺪ !…
ﯾﻌﻨﯽ ………
ﻫﺮ ﺩﻭ ﻣﯿﮑﻮﺷﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﺪﻧﺶ !…
ﻫﺮ ﺩﻭ ﺧﻄﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !…
ﻫﺮ ﺩﻭ ﻭﻗﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ !…
ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !…
ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ،
ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﯿﺠﻨﮕﻨﺪ



۹۲/۰۶/۱۱ | 11:26 | الهــــام |
ساده بودم.
من در جستجوی خودم بودم و از همگان به جز خودم چیزهایی می‌پرسیدم که «من» و تنها «من» می‌توانست پاسخ دهد.
زمانی درازی از من تلف شد و درد نومید شدن امیدهای بسیار بر جانم نشست تا به درکی رسیدم که گویا همگان با آن به دنیا می‌آیند:

این که من هیچ کس نیستم مگر خودم.



۹۲/۰۶/۱۱ | 11:25 | الهــــام |

صبحی دوباره......
و تنفس در هوای تو...
از تو گفتن
از تو شنیدن
از تو خواندن
و در تو ذوب شدن..........
توووووووو بهترین غزل ناب دیوان زندگی هستی

توووووووووووووو..



۹۲/۰۶/۱۰ | 14:55 | الهــــام |
گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد

و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض

تا بیاید از راه

از خم پیچک نیلوفرها

روی موهای سرت بنشیند

یا که از قطره آب کف دستت بخورد

گاه یک سنجاقک ، همه معنی یک زندگی است ..



۹۲/۰۶/۱۰ | 14:53 | الهــــام |
دوستت دارم...

دوستت دارم!

دوستت دارم...

دیگر ارزشیـــ ندارد...

دیگر نمیتوان به این جمله اعتماد کرد...

چون عادیــ شده است.راستو و دروغشــ را نمیتوان تشخیص داد.

.

مسئله اینجا تمام نمشود

.مهم ترین نگرانی وقتی است که

میخواهی به کسی از ته دل بگویی دوستت دارم

میگویی ولی

افسوس که مانند ندای چوپان دروغگو به نظر میرسد,

با این تفاوت که تو داری چوب چوپان های دروغگویی را میخوری که

ندای دروغشان همه چیز را خراب کرده اند.

و افسوس...

.

.

.

که حرمت دوستتــــ دارمـــ را شکسته اند...



۹۲/۰۶/۰۹ | 23:48 | الهــــام |
بـبـیـن گـوش کـن :



فـرقـے نـمـیـکـنـﮧ مـن و تـو مـتـولـב کـבوم بـرج ِ سـالـیـم ( ! )



مـــهم ایـنـﮧ کـﮧ اگـﮧ تـــــو نـبـاشـے ،



مـــن هـمـیـشـﮧ بـــرج ِ زهـــرِمــــارم .



۹۲/۰۶/۰۹ | 19:46 | الهــــام |
عــشـق ؛
زیـــــبـاتـــریــن لـــذّتـــیـست ..

کــه بـه وقــت ِ ارتـــکاب ِ آن ..
...
خـــــدا ،

بـــــرای ِ بـــــشر ..

ایــــستــاده “دســـت” مــــــیـزنــــد



۹۲/۰۶/۰۹ | 14:5 | الهــــام |
خـــوبم ..

باور کنیـــــد ..

اشکـــــــ ها را ریختــه ام ..

غصـــــه ها را خورده ام ..

نبــــودن ها را شمرده ام ...

این روزهــــــا که می گــــذرد ..

خــــــــــــــــالی امـــــ ..

خــــــــــــــــالی امـــــ از خشــــــمـــ ، دلتنگـــــــــی ، نفــــــــرتـــــــ ...

وحــــــــــتی از عـــــــــــــــشـــ♥ـــــق ...

خــــــــــــــــالی امـــــ از احــــــــــســــــــــــــــاس ....



۹۲/۰۶/۰۹ | 14:3 | الهــــام |
در مسابقه بین شیر و آهو

بسیاری از آهوها

برنده می شوند

چون

شیر برای غذا می دود

و آهو برای زندگی !!!!!!

پس :

” هدف مهم تر از نیاز است “



۹۲/۰۶/۰۸ | 19:51 | الهــــام |
مطالب قدیمی تر